گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

23

كورشنامه ( فارسى )

سياكزار عده‌اى از مردان زبده و اسب‌هاى قوى با خود برداشت و به تاخت حركت كرد . كورش چون حركت سواران را ديد خود را بين آنان انداخت و پيشاپيش سواران تاخت تا جايى كه سياكزار از او عقب افتاد . غارتگران چون حملهء سواران را ديدند ، آنچه به غارت گرفته بودند گذاشتند و به سرعت راه فرار پيش گرفتند . اما كورش و سپاهيانش راه فرار بر آنان بستند . در همان حال دستهء ديگرى به تعاقب كسانى كه به سرعت بيشترى فرار كرده بودند تاختند و تنى چند را به اسارت گرفتند . كورش مانند تازيان اصيل ولى بىتجربه‌اى كه چون به گرازى حمله مىبرند ديگر هيچ نمىبينند و نمىفهمند ، سعى مىكرد با شدت بسيار بر متواريان بتازد و آنها را به هلاكت رساند . دشمن كه متوجه خطر عظيمى شده بود كه تهديدشان مىكرد درصدد كمك به متواريان افتاد و چنين فكر مىكرد كه اگر صفوف خود را به حركت آورد تعاقب‌كنندگان از ترس در اقدام خود كوتاه خواهند آمد . اما كورش كه پيشاپيش سواران مىتاخت ، بدون اينكه توجهى به اين امر كند به صداى بلند دايى خود را مىخواند و با سرعت بسيار در تعاقب فراريان مىكوشيد . سياكزار از پى او مىتاخت ، زيرا بىترديد از پدر خويش شرم داشت . سواران ، حتى آنان كه در تعاقب دشمن دل‌آورى و گستاخى فراوانى نداشتند ، به‌پيش مىراندند . آستياژ چون پى برد كه اين تاخت‌وتاز بيش از حد پيش رفته و دشمن مهياى حمله و مقابله با مهاجمين است ، از ترس اين‌كه مبادا كورش و پسرش در محاصرهء صفوف مقدم دشمن كه آماده در كمين نشسته‌اند قرار بگيرند به سپاهيان دشمن حمله برد . دشمنان كه حركت سپاهيان ماد را ديدند دست به تيروكمان و نيزهء خود بردند و به انتظار ايستادند تا مادىها بر طبق معمول به تيررس آنان برسند و متوقف شوند . درواقع ، تا آن وقت همين‌كه دو سپاه به يك‌ديگر مىرسيدند در كمين يكديگر مىايستادند تا شب فرا رسد ولى اين بار چون دشمن ديد كه مادىها بىمحابا پيش مىتازند و كورش هرآن بر فشار خود مىافزايد ، و از جانب ديگر آستياژ نيز به تيررس آنان رسيده است ، ناچار يك‌باره از جا حركت كرده پا به فرار گذاردند . سواران و افراد ماد چون چنين ديدند بر سرعت خود افزوده با جلادت بر منهزمين تاخت آوردند به هركس دست مىيافتند بىدرنگ او را به خاك هلاك مىانداختند و آن‌قدر كشتند تا به صفوف پيادهء آشورى رسيدند . همين‌كه به محاذات صفوف پياده‌نظام رسيدند از ترس اين‌كه مبادا حيله‌اى تعبيه نموده باشند بر جاى خود ايستاده ديگر به پيشروى ادامه ندادند . آستياژ پس از اين حمله ، از سواره‌نظام خود بسيار راضى و خشنود شد و نمىدانست به كورش چه بگويد . مىدانست كه رشادت كورش مايهء پيروزى آنان شد ، اما متوجه بود كه اين تاخت‌وتاز بىمحابا ديوانگى محض بود . بارى همين‌كه سواران رو به اردوگاه خود مراجعت مىكردند ، كورش يكه و تنها سوار بر اسب آرام‌آرام حركت مىكرد و مقتولين را به دقت